صائن الدين على بن تركه
266
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
سحر ثمار تغلّب مآل ، هرآينه موادّ اوهام و اهوال بر فحواى فَأَوْجَسَ « 1 » فِي نَفْسِهِ خِيفَةً در حركت آمد ؛ و ليكن علوّ رتبت جناب كليمى و احاطت شأن رفعت مكانت او ، بر مقتضاى قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى تسكين آن مادّه كرده ، به القاى عصاى قوّت عقلى نظرى - كه در يمين روحانيّت او بود و از روى كياست و حذاقت ، بر تناول ساير صور سحريّه و طلسميّهء كونى خيالى كه فى نفس الأمر موجود نيستند ، بلكه نسبت وجود به ايشان هم از صنعت آن قواى خيالى وهمى است ، قادر بود - از نصّ وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا امر فرمود . [ 608 ] و هم به واسطهء اين قوّت و خاصيّت جوهر او بود كه به يك ضربت « 2 » نسبتى كه با حجر بدن جسمانى پيدا كرد ، بر مقتضاى فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً دوازده چشمهء قواى ادراكى « 3 » - ظاهرا و باطنا - از او « 4 » روان شد بىفترتى و انقطاعى . و هم به دستيارى اين قوّت بود كه با وجود آنكه مبدأ ظهور ساير ادراكات است ، بحر مغرق خيال را به يك ضربت شقّ كرد و بر فحواى فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ مورد گذار و محلّ جوار « 5 » پيدا شد . « 6 » چه گويم وصف اين معجون كه هم در دست و هم درمان * چه خوانم نقش اين تخته كه هم كفرست و هم ايمان [ 609 - 610 ] بعد از آن ، چون مجموع ازهار قواى حيوانى در اين چمن بدن جسمانى شكفيدن گرفت ، از روى تعيّن يوسفى در مجالى سيماى انسانى اظهار احسن القصص نمود ؛ و از قميص ملابس صورى و مجالى قواى حيوانى ، يعقوب عقل را - كه در مسجدالاقصاى قدس و تنزيه ، ديدهء ستمديدهء او از ملاحظهء طرف تشبيه مكفوف شده بود ، از مفارقت آن معدن جمعيّت و نكايت خار هجران آن گلستان احاطت كه از انتظار قدوم همايونش اشك احزان پردهء حجاب را پيش چشم او فروگذاشته - چشم روشن كرد . « 6 »
--> ( 1 ) . در اصل : و أوجس . ( 2 ) . مل : ضرب . ( 3 ) . تب : ادراك . ( 4 ) . تب : آن . ( 5 ) . نا : جواز . ( 6 ) . فر : + بيت .